تبليغاتX
دختر کوچولوی تهناااااااااا


دختر کوچولوی تهناااااااااا

۩ *(`•.¸ღ مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد ۩ *(`•.¸ღ

بعد یه مدت طولانی ...

باز دارم مینویسم

              

پروازت چقدر طولانی شد.گفتی میروی ان سوی پاییز کوچه ها تا برای گنجشک های اواره لانه بسازی.گفتی میروی تا نگذاری اشک سپید زمستان خواب های نقره ای پرنده ها را به هم بریزد.

میخواستی منتظر بمانی تا لبخند گل های وا نشده را بچینی و برایم هدیه بیاوری...اما نمیدانم چرا به سمت پنجره ی پرسه های غروب باز نگشتی.

شاید زخمی شدی ان سوی دل تنگی. شاید خواستی قفس طلاییت را ببخشی به قناری ان طرف باغ.

نمیدانم شاید دلت گرفت کنج این شب زدگی.

در این روزها به نوای کدام نگاه دل بستی که صدای مرا از پشت دلتنگی این پنجره نمی شنوی به ان حوالی...

بغض چه کسی می شکند برایت؟؟؟

من که در برزخ این شب ها اسیر وهم برگشتن توام.اینجا پر است از ماتم غبار الود تو نمیخواهی این اطراف به دست های کسی برسی که غم تو را می بارد

 پرنده ی کوچک من!به پنجره ی این سوی بــــــاران نگاه کن...

نویسنده:خودم

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:14 توسط باران| |

عشقولانه و قشنگ

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود


اهل زمین نبود نمازش شكسته بود


برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود


تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود


چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید این درخت


عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید كل عمر


پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود 

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:27 توسط باران| |

 سلام بعد از یه دوره ی طولانی دوباره برگشتم اما نه با شوق سابق!

ممنون از همه ی دوستام که به فکرم بودند مخصوصا

 نیلوفر جون.مینا جون. ملیحه جون.1bnava.دریا جون.ستاره جون.یاسمن جون.ماورای تکنو حمید اقا.انیتا جون.اشک اسمون دیناجون.ببخش پر از گناهم...سعید اقا.پارمیدا جووون.طناز جون.دوتا فرشته

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 14:42 توسط باران| |

سلام دیگه هیچ حس و حالی ندارم واسه اپ کردن! دلم به چی خوش باشه ها؟

شاید وبلاگمو واسه همیشه حذف کنم دیگه خسته شدم از این نا مهربونی ها و ریا کاری های دشمنان به ظاهر دوست

اونایی که میان واسه رفع تکلیف نظر میدن به قول خودشون میترکونن با چند تا شکلک بی معنی ونظر نمیدن یا بعضی ها که بدون خوندن متن میگن عالی بود!

دیگه وبلاگ به چه دردم میخوره با همچین دوستایی!

بعضی ها م انگار نه انگا یه زمانی دوست بودن از دوستی هیچی نمیفهمن فک میکنن یاد کردن از دوستشون یا به وبلاگشون سر زدن کسر شان(مینا اینو حتما به خورشید خانوم بگو!)

یا بعضی از دوستای دیگه که به خودشون شک دارن با اینکه هم من دخترم هم اونا میترسن با هام صحبت کنن!

متاســـــــــــــــــفم براي خودم با همچين دوستاي نامردي! بلانسبت بعضي ها كه خيلي گلن

اما ديگه صبرم تموم شده............

۶شهریورم تولدم بود!

نیازی نیست شما بگید...

تولدم مبارک

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 23:28 توسط باران| |

 

سلام عزیزانHello در خدمتتون هستم با یک اپ ویژه که

این پست حسابی بارونیه!

شروع میکنم:

من بــــــــــــــاران هستم. اری همان باران که هدفش از باریدن شاد

کردن دلهایی است که امید به بارش دارن.
روزگاری است که اشک های نا تمام اسمان هستم!
با ترک ابر وسفر به زمین چیز هایی دیدم حال میفهمم چرا اسمان
میگرید هم از شادی است هم از اندوه!
من شاهد رازو نیاز مردمانی بودم که چشم به راه باریدن باران و
رهایی از خشکسالی نماز به پا میداشتند.
شاهد چشمان منتظری که  پشت پنجره ی باران زده با دلی
نگران انتظار بازگشت  عزیزش را میکشید!
کودکی که با چشم گریان واب باران مزار مادرش را میشست وسرش
روی مزار مادر قبر را میبوسید.
کودک روستایی که به شوق باریدن باران و از دست ندادن محصولات
پدر کشاورزش با هیجان فریاد میزد: پدر بــــــــــــــــــــاران
در غم جدایی بسیاری شریک بودم انان که زیر باران اخرین لحظات و
سرانجام غزل خدافظی خواندند.
همیشه خدا حافظی غمناک نیست...
 
مانند ترک باران از دل اسمان وپیوستن به رنگین کمان
 
 

 

 
توضیحات:چطور بود؟؟؟متنش از خودم بودا خداییش
Yatta
خیلی فسفر سوزوندم
Coffee Screen
به نظرتون بیخیال شم؟
 
 
دیگه این استعداد هام که مانند اتشفشان
 
 فوران میکنه روشکوفا نکنم وننویسم؟
 
ابروی هرچی نویسنده بودو
 
بردم
 
به هر حال دیگه نظرتونو
 
 بگید خودتون
 
چند وقت بود میفکریدم که
 
بهتره...یک بار از مغز اکبند با گارانتیم استفاده
 
 کنم وبه فسفر ها اجازه ی سوختن
 
 بدم همچنین مطالب
 
بیچارگانی دیگر را کپی وسپس پیست ننموده
 
 و خود را از وجدان درد رها سازم
 
نمیدونم چرا دارم اینقد قشنگ میحرفم!
 
راستی یه سوال با شنیدن یا خوندن کلمه باران یاد چی می افتید؟
یا مثلا یه جمله با باران بگید ! 
 
 
 
 
 
 
پی نوشت:
 
در مهربانی همچون باران باش که در لطافت و ترنمش علف هرز و گل سرخ یکی است
 
.
.
.
.
.
یادتون نره بترکونید
 
نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 14:12 توسط باران| |

سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوفید چه خبرا؟

من یه هفته ای نبودم ودلیل غیبتم رو هم میتوضیحم:

اول اینکه رفتیم مسافرت حالا بگو کجا:

.

.

.

مشهد

میخواستم قبلش اپ کنم اما اونقد اتفاقی شد رفتنمون که...

شرمنده ی همه ی دوستای گلم با کامنتای زیباشون

 

مییییییییییییسی

یه عسکم از حرم گرفتم که واستون میزارم

واسه همه دوستای گلم دعا کردم

ببخشید اگه کیفیت عسکش خوف نیس

یه دونه شعر خوشملم واستون مینویسم که حال کنین


خسته از راه، کنار مادر

 
توی ماشین پدر خوابیدم


پلکهایم که به هم افتادند


خواب یک صحن کبوتر دیدم



صبح وقتی که دو چشمم وا شد


شادمان مثل گلی خندیدم


آخر از پنجره پشت اتاق


گنبد زرد رضا را دیدم



دل من مثل کبوتر پر زرد


رفت و بر شانه گلدسته نشست


اشک در چشمه چشمم جوشید


بغضم آیینه شد اما نشکست



پدر آماده شد از من پرسید:


دوست داری که تو را هم ببرم؟


گفتم:آری! ولی آنجا چه کنم؟


مادرم گفت: زیارت دخترم!

گر چه زود آمده بودیم ولی


در حرم جای دل من کم بود


هر کسی با او؛ چیزی می گفت


گوییا با همه کس محرم بود

هر کجا رفتیم آنجا پر بود


پر ز نجوای دل و دست دعا


یک طرف قصه پر غصه در


یک طرف ذکر غریب الغربا



در رواق حرم پر نورش


کاش دست دل من رو می شد


می شدم من آن آهوی غریب


باز او ضامن آهو می شد

 

پی نوشت:

مهم این نیست که تو

 

addلیست مسنجرمون

 

 چند نفر

 

addedشدن.مهم اینه که


تو قلبمون فقط یک نفر

 

addedشده باشه که با هم

 

onبشیم.وارشیو زندگی رو دوره کنیم وباهم

 

off

 

بشیم.اما یادمون باشه

 

password

دوستیمونو جوری بسازیم.که کسی نتونه

 

hack مون کنه.

 

بای تا های

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 14:23 توسط باران| |

 

سلام

 

من برگشتم چقد دلم تنگیده بود واسه اپیدن.

 

مرسی از همه دوستام که با نظراشون یه عالمه

خوشحالم کردند.

 

ما ۱۵ روز...خونه ی مادر بزرگم تلپ شدیم یا بقول معروف

بهتره بگم چتر شدیم!!!!!

 

خیلی این مسافرت بهم حال داد مخصوصا این که دختر

خاله گرام من از سوریه اومدنو........واااااااای دلم یه عالمه

 براش تنگیده بود اسیدی!

دیگه از کجاش بتعریفم؟؟؟

به صورت خلاصه مینویسم چون حسش نیست!

۱.دوبار رفتم استخر یه بار با الهه یه بارم با محدثه(اینا

دختر خاله هامن)

۲.حال بعضی رو گرفتم اسیدی که

 البته بهتره نگم کی

اییییییییییییییییییییی(به قول پنگول)

۳.با این اراذل پارکم رفتم راستی اونم به طور مداوم

 

۴.چند تا امامزاده وجاهای  زیارتیم رفتم راستی

 

۵.اهان راستی یه سی دی من و یه فلش ۸ گیگ گرفتم.

 

۶.عروسک باب اسفنجی ام گرفتم

 

۷.اها راستی هر شب البته وقتایی که پیشه داییم بودیم

 

بوکس کار میکردیم به من نمره قبولی داد یوهووو

۸.راستی کاشانم رفتیم که اون زیاد مهم نیس چون بهم

خوش نگذشت حال نمیکنم بتعریفم.

 

دیگه همین الان احساس میکنم دلم خیلی تنگیده واسه

 

محدثه واسه همههههه ای بابا دوریم بد دردیه ها

 

حالا که حاله اپیدن دارم این رنگ فونت های این بلاگفا فقط

 

 بعضی هاش باز میشه شکلکاشم همینطور!

 

الان با کمبود امکانات دارم می اپم چه جلب مگه نه؟

 

رنگای انتخابیمو

 

فقط خدا کنه بتونم تو این تابستون حال کنم.

دیگه نمیخوام به کسی فک کنم که ارزش نداره!وروزامو

خراب کنم!

ایییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چه حالی میده ه ه ه تابستون!مخصوصا اهنگ

پی نوشت:صبر کردن دردناک است

 

 وفراموش کردن دردناک تر.ولی از این 

 

 دو دردناک تر این

 

است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش!

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 17:38 توسط باران| |

 


CLICKY

سلاممممممممممم!

 

چطورید بروبچ؟

 

اوقات فراغت خو دا چگونه میذگرونید؟! ها......؟

 

من که ردیف ردیف

دوستای گلم من امروز میخوام برم مسافرت با

کامنت هاتون بترکونید من به احتمال زیاددترسی 

به پی سی داشته باشم.پس سه سوته

جواب کامنتارو میدم (سعی میکنم)

برگشتم پست اصلیمو اون موقع میکنم الان وقت

کافی ندارم

 

تقدیم به دوستای گلم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:13 توسط باران|

سلام من اومدم

امروز امتحان ادبیات داشتیم همینطور که دیشب داشتم کتابو میخوندم

به یه داستانی بر خوردم که خیلی خوشم اومد خیییییییییلی!

دوست داشتم برای شمام بنویسم

.یکی از فواید امتحانا اینه که با مطالبی که تا حالا ندیدیم اشنا میشیم

 

 

*قطرات سه گانه*

روزی هنگام سحر گاهان رب النوع سپیده دم از نزدیکی

 گل شکفته ای میگذشت.سه قطره اب بر روی برگ گل

 مشاهده نمود که او را صدا کردند.

ـ چه میگوئید ای قطرات درخشان؟؟؟!

 

ـ میخواهیم در میان ما حکم شوی.

 

ـمطلب چیست؟

 

ـ ما سه قطره ایم که هر یک از جایی امده ایم میخواهیم بدانیم کدام بهترینیم!

 

ـ اول تو خود را معرفی کن.

 

یکی از قطرات جنبشی کرد وگفت:

 

من از ابر فرو امده ام.من دختر دریا ونماینده ی اقیانوس مواجم.

 

دومی گفت:

 

ـ من ژاله وپیشرو بامدادم.مرا مشاطه ی صبح و زینت بخش ریاحین وازهار می نامند.

ـ دخترک من !!!!تو کیستی؟

 

ـ من چیزی نیستم.من از چشم دختری افتاده ام نخستین

 بار تبسمی بودم.مدتی دوستی نام داشتم.اکنون اشک

 نامیده میشوم.

دو قطره ی اولی از شنیدن این سخنان خندیدند.اما رب

 النوع قطره ی سومی را به دست گرفت وگفت:

ـ هان!!! به خود باز ایید خود ستایی نکنید.این از شما

 پاکیزه تر وگرانبها تر است.

ـ اولی گفت: من دختر دریا هستم.

ـ دومی گفت:من دختر اسمانم.

ـ رب النوع گفت: چنین است اما بخار لطیفی است که از

 قلب برخاسته واز مجرای دیده فرو امده است!

این بگفت وقطره ی اشک را مکید واز نظر غایت گشت.

 

اثر تریللو شاعر ایتالیایی

 

 اینم دختر اسمان

این دختر دریا

اینم اشک دخترک

 

پی نوشت:

۱.کلا بیخیال پست قبلی میخواستم پاکش کنم اما بخاطر نظرات دوستای گلم دلم نیومد

۲.ممنونم از تمامه کمک هایی که بهم کردید. خیلی تاثیر داشت.

۳.خیلی خوشحالمممممممممیوهوووووووووووو

۴.در پست های اینده تصمیم دارم یه اپ ویژه کنم

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:36 توسط باران| |

سلام به دوستای گلم

دوستایی که حرفای دلمو میخونن...

دوستایی که مرحمی درو دلم میذارن...

اونایی که بی توجه نیستن...

اونایی که دوستم دارن...

خدایا خواهش میکنم تو دیگه تنهام نذار

احساس میکنم فراموش شدم...

خدا جونم چرا ...چرا  دیگه صدامو نمی شنوی...چرا جوابمو نمیدی؟!(یعنی این قد بدم)

شاید توام از دستم خسته ای؟!

قول میدم... قول میدم...

میخوام جبران کنم!

فقط امیدی ندارم...


روز تنهايي من...
روز نيلوفري ياد تو بود
ياد لبخند نگاهت ...
ياد رويايي آغوش تو بود
روز تنهايي من...
چهره سرد زمين يخ زده بود
گره مردمك چشم تو باز
به نگاه شب تنهاييمان زل زده بود
روز تنهايي وغم.!
قدر دلتنگي من...
آســـمان پــيدا بود
.....
...
آخرين قطره اشكت ..
روي بيراهه ي ذهنم لغزيد
يـــــــــاد بــــــاد....
ياد خاكستري بغض قديمي
كه در آغوش نگاه تو شكست
يادي از رنگ فراق
رنگي از...داد ســــكـوت!!!
.....
...
اشك من جاري شد...
جاي تو خالي بود
جـــــــــاي تـــــــــو ..
عكس تو در تاغچه ي كوچك قلبم خنديد
شعر دلتنگي من سخت گريست
.....
...
روز تنهايي من...
بـــي تـــــــــــــو گذشت..
بــــي تـــــــــو نوشت.
بــــي تو شكست..

بعد تو پس نمیزنم شبای تلخ و خسته رو

تورفتیو منم پشت سرت گفتم نرو...نروووووو

بالاخره یه روز از تنهایی...

Click to view full size image

دوستای خوبم کمکم کنید...

فال حافظ بهاربيست _ نيت كنيد و اشاره فرماييد

کمک...

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 16:34 توسط باران| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت

خدمات وبلاگ نويسان جوان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس